پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۲۷۱

سرگذشتی بشنو از من داشتم وقتی دلی

نیک رایی، مقبلی، دانش پرستی، عاقلی

دستگیرم بود همچون عقل در هر حالتی

روشنایی بخش همچون شمع در هر محفلی

از قضا ناگاه دیدم دلبری در رهگذار

راستی را من ندیدم آنچنان آب و گلی

غمزه مستش به شوخی کرد غارت دل ز من

خود نشد جز بی دلی زان دلفریبم حاصلی

او برفت و دل ببرد و من بماندم مستمند

در جهان هرگز کسی دیده ست ازین سان مشکلی

وین زمان عمری ست تا آن دل برفت از پیش من

کو دل من کو دل من وا دل من وا دلی

ای جلال! از دل طمع بردار کاو شد غرق عشق

زان که این دریای بی پایان ندارد ساحلی

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۲۷۳هر کجا بشکفد گلستانی
  2. شمارهٔ ۲۷۴جهان پیر را نو شد جوانی
  3. شمارهٔ ۲۷۵[چه] موجب است که با ما بجز جفا نکنی؟
  4. شمارهٔ ۲۷۶ای به بازار غم عشق تو صد جان به جوی
  5. شمارهٔ ۲۷۷ای حسن ترا مثال شاهی
  6. شمارهٔ ۲۷۸تا بدو کرده ام تولاّیی
  7. شمارهٔ ۲۷۹خوش آن زمان که چو بخت از درم فراز آیی
  8. شمارهٔ ۲۸۰گر گریه من بشنوی ای یار بگریی
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.