پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۲۶۸

بده ساقی شراب لایزالی

به دست عاشقان لاابالی

تموّج فی السّفینَه بَحرُ خَمر

کاَنَّ الشّمس فی جَوف الهلالِ

مبادا چشم ما بی باده روشن

مبادا جان ما از عشق خالی

به چشم خفته شب کوته نماید

سَلوا عَن مُقلتی طولَ اللّیالی

همه چیزی زوالی یابد آخر

وَ عشقی قَد تبرّء عَنْ زَوالی

مگر بگذشته‌ای بر خاک کویش

که جان می‌بخشی ای باد شمالی

ز بی‌خویشی نمی‌دانم پس و پیش

وَ ما اَدْریٰ یمینی عنْ شِمالی

اگر در آب باشم ور در آتش

خیالُک مونسی فی کلّ حالی

اردتُ المالَ مالی غَیرَ قلب

و هذا القلبُ فی دُنیای مالی

چرا از دوستی دل برگرفتی

اگر نه دشمن جان جلالی

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۲۷۰خیز که شب رفت و صبح کرد تجلّی
  2. شمارهٔ ۲۷۱سرگذشتی بشنو از من داشتم وقتی دلی
  3. شمارهٔ ۲۷۲بیاور ساقیا! در دِه من دل خسته را جامی
  4. شمارهٔ ۲۷۳هر کجا بشکفد گلستانی
  5. شمارهٔ ۲۷۴جهان پیر را نو شد جوانی
  6. شمارهٔ ۲۷۵[چه] موجب است که با ما بجز جفا نکنی؟
  7. شمارهٔ ۲۷۶ای به بازار غم عشق تو صد جان به جوی
  8. شمارهٔ ۲۷۷ای حسن ترا مثال شاهی
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.