پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۲۶۷

بزن تیغ و مکن تندی و تیزی

حلالت باد اگر خونم بریزی

چرا چون دور بر من می کنی جور

چرا چون بخت با من می ستیزی

چه شد کز مهربان خود ملولی

چه شد کز عاشق خود می گریزی

فکندی شور در ما تا کی آخر

شکر شیرینی و بازار تیزی

نسیم دوستی یابد دماغت

پس از صد سال اگر خاکم ببیزی

جلال ار یار دارد قصد جانت

چه یاری کز سر جان برنخیزی

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۲۶۹ای چشم و دهان تو به هم خواب و خیالی
  2. شمارهٔ ۲۷۰خیز که شب رفت و صبح کرد تجلّی
  3. شمارهٔ ۲۷۱سرگذشتی بشنو از من داشتم وقتی دلی
  4. شمارهٔ ۲۷۲بیاور ساقیا! در دِه من دل خسته را جامی
  5. شمارهٔ ۲۷۳هر کجا بشکفد گلستانی
  6. شمارهٔ ۲۷۴جهان پیر را نو شد جوانی
  7. شمارهٔ ۲۷۵[چه] موجب است که با ما بجز جفا نکنی؟
  8. شمارهٔ ۲۷۶ای به بازار غم عشق تو صد جان به جوی
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.