پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۲۵۸

چه جرم رفت که یکباره مِهر ببریدی

چه اوفتاد که از ما عنان بپیچیدی

به قول و عهد تو دیگر که اعتماد کند

که هر سخن که بگفتی از آن بگردیدی

تو باز بر سر میدان عشق پای منه

از آن جهت که به اوّل قدم بلغزیدی

مگر تو غنچه نورسته ای و من ابرم

که زار زار چو بگریستم بخندیدی

هزار بار بگفتم ترا که مشنو هیچ

ز دشمنان بدی دوستان و نشنیدی

جفا نمودی و رفتی و دل ندادی باز

ز آه و ناله شبهای من نترسیدی

نگفتیم که به کام دلت رسانم زود

به کام دل نه ولیکن به جان رسانیدی

چه حالتی ست که احوال ما نمی پرسی

چه دشمنی ست که از دوستان برنجیدی

نگفتمت که ز خوبان وفا مجوی جلال

چو پند من نشنیدی سزای خود دیدی

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۲۶۰در زمستان بر امید آنکه باز آید بهاری
  2. شمارهٔ ۲۶۱آیم که رُخت بینم و دیدن نگذاری
  3. شمارهٔ ۲۶۲بکوش تا دل آزرده ای به دست آری
  4. شمارهٔ ۲۶۳صبحدم می گفت نالان بلبلی بر شاخساری:
  5. شمارهٔ ۲۶۴چنین کرشمه کنان گر به شهر برگذری
  6. شمارهٔ ۲۶۵من صورتی چنین نشنیدم به دلبری
  7. شمارهٔ ۲۶۶ای برگ گل سوری! از خار مکن دوری
  8. شمارهٔ ۲۶۷بزن تیغ و مکن تندی و تیزی
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.