پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۲۶۳

صبحدم می گفت نالان بلبلی بر شاخساری:

گل بخواهد رفت تا دیگر که بیند نوبهاری

هر که را روزی صفایی رو نماید در زمانه

روزگارش تیره گرداند به اندک روزگاری

لاله هر سال از چمن یک بار روید وین عجب بین

کز سرشک دیده ام هر دم بروید لاله زاری

شمع بر بالین من تا روز هر شب زنده دارد

بر من دل خسته می گرید زهی دلسوز یاری

بر من آن کس را بسوزد دل که همچون شمع باشد

شب نشینی تن گدازی زرد رویی اشکباری

ناصحم گوید به یکبار اختیار از دست مگذار

این نصیحت گو کسی را کن که دارد اختیاری

شیوه طوطی هوس دان عاشقی از بلبل آموز

کآن یکی با شهد الفت دارد این با نوک خاری

در میان بحر محنت غرقم از شوق میانش

با کنار افتادمی گر بودی امّید کناری

سالها بر خاک کویش زندگانی صرف کردم

عمر بگذشت و ازین در برنیامد هیچ کاری

ای جلال! اندر پی هر سختیی آسانی است

هر بهاری را خزانی هر خزانی را بهاری

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۲۶۵من صورتی چنین نشنیدم به دلبری
  2. شمارهٔ ۲۶۶ای برگ گل سوری! از خار مکن دوری
  3. شمارهٔ ۲۶۷بزن تیغ و مکن تندی و تیزی
  4. شمارهٔ ۲۶۸بده ساقی شراب لایزالی
  5. شمارهٔ ۲۶۹ای چشم و دهان تو به هم خواب و خیالی
  6. شمارهٔ ۲۷۰خیز که شب رفت و صبح کرد تجلّی
  7. شمارهٔ ۲۷۱سرگذشتی بشنو از من داشتم وقتی دلی
  8. شمارهٔ ۲۷۲بیاور ساقیا! در دِه من دل خسته را جامی
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.