پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۲۵۵

ای ز چشمان تو در دیده بختم خوابی

وز سر زلف تو در رشته جانم تابی

خنک آن باد که از خاک درت برخیزد

برزند چون بوزد آتش جان را آبی

ای ز نوش لب تو چشمه حیوان جامی

وی ز گلزار رخت روضه رضوان نامی

کی دلی جان ببرد از سر زلف تو چو هست

هر سر موی تو در حلق دلی قلاّبی

دل عشّاق و سر زلف و بناگوش تو هست

کاروانی و شب تیره و خوش مهتابی

پرتو عارض تو از خم ابرویت هست

همچو قندیل فروزان ز خم محرابی

بی تکلّف شب تاریک جهان روز شود

نیم شب گر ز جمال تو در افتد تابی

نیست اسباب وصال تو مهیّا و خوشا

دولتی را که مهیّاست همه اسبابی

ای جلال! اشک ببار از غم اگر دل ریشی

خنک آن ریش که از وی بچکد خونابی

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۲۵۷به یاد آور که در ایّام خُردی
  2. شمارهٔ ۲۵۸چه جرم رفت که یکباره مِهر ببریدی
  3. شمارهٔ ۲۵۹ز سودای گل سوری ز عشق روی گلناری
  4. شمارهٔ ۲۶۰در زمستان بر امید آنکه باز آید بهاری
  5. شمارهٔ ۲۶۱آیم که رُخت بینم و دیدن نگذاری
  6. شمارهٔ ۲۶۲بکوش تا دل آزرده ای به دست آری
  7. شمارهٔ ۲۶۳صبحدم می گفت نالان بلبلی بر شاخساری:
  8. شمارهٔ ۲۶۴چنین کرشمه کنان گر به شهر برگذری
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.