پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۲۵۴

من کِیَم، بر آستانت خستهٔ بیچاره‌ای

عاشقی سرگشته‌ای از خان و مان آواره‌ای

نیست دلجویی که جوید خاطر دل‌خسته‌ای

نیست دمسازی که سازد چارهٔ بیچاره‌ای

چشم خونبارم اگر بر کوه خون‌افشان کند

لاله خونین بروید از دل هر خاره‌ای

گر شکنج زلف عنبربار بگشایی ز هم

صد دل گم گشته یابی بسته بر هر تاره‌ای

بخت آنم نیست کز نزدیک بینم روی تو

می‌کنم از دور در صنع خدا نظّاره‌ای

آنکه رخسارش چو گل رنگین بود کی غم خورد

گر به خوناب جگر رنگین شود رخساره‌ای

سوخت صد جان شعله عشق تو چون جان جلال

زان که بتوان سوخت صد خرمن به آتش پاره‌ای

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۲۵۶ما کرده ایم نامه هستی خویش طی
  2. شمارهٔ ۲۵۷به یاد آور که در ایّام خُردی
  3. شمارهٔ ۲۵۸چه جرم رفت که یکباره مِهر ببریدی
  4. شمارهٔ ۲۵۹ز سودای گل سوری ز عشق روی گلناری
  5. شمارهٔ ۲۶۰در زمستان بر امید آنکه باز آید بهاری
  6. شمارهٔ ۲۶۱آیم که رُخت بینم و دیدن نگذاری
  7. شمارهٔ ۲۶۲بکوش تا دل آزرده ای به دست آری
  8. شمارهٔ ۲۶۳صبحدم می گفت نالان بلبلی بر شاخساری:
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.