پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۲۵۰

بیاور ای بت ساقی شراب دوشینه

بزن برآتشم امروز آب دوشینه

چه عزم بود که دیشب برفتی از بر ما

چه بود راست بگو آن شتاب دوشینه

کجا به خواب رود بی تو چشم من امشب

که در کنار تو خوش بود خواب دوشینه

هزار شمع نهادیم و خانه تاریک است

چو نور می ندهد ماهتاب دوشینه

همان سرشک و همان دل بجاست تا دانی

که حاضر است شراب و کباب دوشینه

غلام خویشتنم خوانده ای به مستی دوش

سرم ز چرخ گذشت از خطاب دوشینه

مده شراب به ما امشب ای ندیم که ما

هنوز بی خبریم از شراب دوشینه

معاشران همه هشیار گشته اند و جلال

هنوز بی خود و مست و خراب دوشینه

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۲۵۲ای یار! دوش همدم و یار که بوده‌ای؟
  2. شمارهٔ ۲۵۳جانا! تو سوز و درد دل ما ندیده‌ای
  3. شمارهٔ ۲۵۴من کِیَم، بر آستانت خستهٔ بیچاره‌ای
  4. شمارهٔ ۲۵۵ای ز چشمان تو در دیده بختم خوابی
  5. شمارهٔ ۲۵۶ما کرده ایم نامه هستی خویش طی
  6. شمارهٔ ۲۵۷به یاد آور که در ایّام خُردی
  7. شمارهٔ ۲۵۸چه جرم رفت که یکباره مِهر ببریدی
  8. شمارهٔ ۲۵۹ز سودای گل سوری ز عشق روی گلناری
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.