پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۲۴۹

ای ز نور رخت افتاده به شک پروانه

شمع رخسار ترا شمع فلک پروانه

قدسیان باز گرفتند ز رویت شمعی

جور فرّاش شد آن را و ملک پروانه

شمع رخسار تو یک نوبت اگر شعله زدی

بگرفتی ز سما تا به سمک پروانه

کار دل راست کن ای دوست به یک پروانه

کار شمعی نشود راست به یک پروانه

شمع بنهاده و پروانه شده مایل تو

گویی افتاد ز روی تو به شک پروانه

پیش آن چهره نباشد عجب ای شمع اگر

کند از صفحه دل مهر تو حک پروانه

شمع آتش شد و آتش محک عاشق از آنک

می زند قلب دل خود به محک پروانه

شمع دولت بفروزد دگر اقبال جلال

گر دهد لعل تو او را به نمک پروانه

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۲۵۱ای سهی قدّ ترا سرو و صنوبر بنده‌ای
  2. شمارهٔ ۲۵۲ای یار! دوش همدم و یار که بوده‌ای؟
  3. شمارهٔ ۲۵۳جانا! تو سوز و درد دل ما ندیده‌ای
  4. شمارهٔ ۲۵۴من کِیَم، بر آستانت خستهٔ بیچاره‌ای
  5. شمارهٔ ۲۵۵ای ز چشمان تو در دیده بختم خوابی
  6. شمارهٔ ۲۵۶ما کرده ایم نامه هستی خویش طی
  7. شمارهٔ ۲۵۷به یاد آور که در ایّام خُردی
  8. شمارهٔ ۲۵۸چه جرم رفت که یکباره مِهر ببریدی
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.