پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۲۴۸

معشوقه به چنگ آر و می و چنگ و چغانه

کاحوال جهان جمله فسون است و فسانه

ساقی به می از لوح دلم عقل فروشوی

تا چند غم عالم و افسوس زمانه

کوته نظران چهره مقصود نبینند

تیر از نظر راست شود سوی نشانه

آن سوز که در سینه من دوش نهان بود

امروز به خورشید رسانید زبانه

گر اهل دلی عیب مکن بی خبران را

بر عاشق دلداده نگیرند بهانه

پُر شو ز مَی ای دلشده تا دوش به دوشت

آرند چو چنگ از در میخانه به خانه

آمد به لب خشک ز غم کشتی جانم

وین بحر طلب را نه پدید است کرانه

خرّم دل آن کاو چو جلال از همه عالم

بگرفت کناری و برون شد ز میانه

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۲۵۰بیاور ای بت ساقی شراب دوشینه
  2. شمارهٔ ۲۵۱ای سهی قدّ ترا سرو و صنوبر بنده‌ای
  3. شمارهٔ ۲۵۲ای یار! دوش همدم و یار که بوده‌ای؟
  4. شمارهٔ ۲۵۳جانا! تو سوز و درد دل ما ندیده‌ای
  5. شمارهٔ ۲۵۴من کِیَم، بر آستانت خستهٔ بیچاره‌ای
  6. شمارهٔ ۲۵۵ای ز چشمان تو در دیده بختم خوابی
  7. شمارهٔ ۲۵۶ما کرده ایم نامه هستی خویش طی
  8. شمارهٔ ۲۵۷به یاد آور که در ایّام خُردی
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.