پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۲۴۷

ای جمال رخ تو تا بوده

عاشقان در غمش نیاسوده

دلها را به مهر ببریده

جانها را ز عشق فرسوده

بر سر کویت آنگه افتاده ست

جان عشّاق توده بر توده

عاشقانت هر آنچه جز غم تست

دست همّت بدان نیالوده

حُسن تو جلوه داد یک نوبت

عالمی را ز هوش بربوده

تا تو در پرده رفته هیچ کسی

پرده از روی کار نگشوده

از جمالت به کس نداده نشان

عقل هر چند راه پیموده

عشق تو در ضمیر دلها هست

آفتابی به گِل بیندوده

هست در دولت غم عشقت

آه ما سر بر آسمان سوده

دردسر می دهند مستان را

هوشیاران به پند بیهوده

چشمه ای پر دُر است چشم جلال

آتش عشق آبش افزوده

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۲۴۹ای ز نور رخت افتاده به شک پروانه
  2. شمارهٔ ۲۵۰بیاور ای بت ساقی شراب دوشینه
  3. شمارهٔ ۲۵۱ای سهی قدّ ترا سرو و صنوبر بنده‌ای
  4. شمارهٔ ۲۵۲ای یار! دوش همدم و یار که بوده‌ای؟
  5. شمارهٔ ۲۵۳جانا! تو سوز و درد دل ما ندیده‌ای
  6. شمارهٔ ۲۵۴من کِیَم، بر آستانت خستهٔ بیچاره‌ای
  7. شمارهٔ ۲۵۵ای ز چشمان تو در دیده بختم خوابی
  8. شمارهٔ ۲۵۶ما کرده ایم نامه هستی خویش طی
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.