پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۲۴۶

ای از آن طرّه سرافکنده

خانه عالمی برافکنده

وی بدان چشم و غمزه خونریز

عالمی را ز پا در افکنده

آه از آن قامت بلند که هست

سرو در پهلویش سرافکنده

ای ز شعر سیاه مشکین بوی

بر رخ ماه معجر افکنده

بر قمر شام پر ز چین بسته

بر سمن دام عنبر افکنده

چشم من ساغر است و ساقی شوق

اشک چون می به ساغر افکنده

دل من مجمر است و خادم عشق

عود غم را به مجمر افکنده

حدّ حسنت ز وهم بیرون است

مرغ دل در طلب پر افکنده

بحر گشته ست نام چشم جلال

در جهان بس که گوهر افکنده

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۲۴۸معشوقه به چنگ آر و می و چنگ و چغانه
  2. شمارهٔ ۲۴۹ای ز نور رخت افتاده به شک پروانه
  3. شمارهٔ ۲۵۰بیاور ای بت ساقی شراب دوشینه
  4. شمارهٔ ۲۵۱ای سهی قدّ ترا سرو و صنوبر بنده‌ای
  5. شمارهٔ ۲۵۲ای یار! دوش همدم و یار که بوده‌ای؟
  6. شمارهٔ ۲۵۳جانا! تو سوز و درد دل ما ندیده‌ای
  7. شمارهٔ ۲۵۴من کِیَم، بر آستانت خستهٔ بیچاره‌ای
  8. شمارهٔ ۲۵۵ای ز چشمان تو در دیده بختم خوابی
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.