پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۲۴۵

قدحی نوش کن و جرعه به مخموران ده

نوشدارو ز لب لعل به رنجوران ده

تا رود عافیت مردم مستور به باد

خبر مستی آن غمزه به مستوران ده

گفته ای هر که کشد هجر به وصلم برسد

ای صبا! لطف کن این مژده به مهجوران ده

دل ما گرم و هوا گرم و بیابان در پیش

شربتی سرد اگرت هست به محروران ده

دیده یک لحظه مدار از رخ خوبان خالی

چشم را روشنی از طلعت منظوران ده

شب ما تیره شد ای ماه دل افروز برآی

نور رویت به شب تیره بی نوران ده

به گدایی درت نام برآورد جلال

منصب سلطنت وصل به مشهوران ده

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۲۴۷ای جمال رخ تو تا بوده
  2. شمارهٔ ۲۴۸معشوقه به چنگ آر و می و چنگ و چغانه
  3. شمارهٔ ۲۴۹ای ز نور رخت افتاده به شک پروانه
  4. شمارهٔ ۲۵۰بیاور ای بت ساقی شراب دوشینه
  5. شمارهٔ ۲۵۱ای سهی قدّ ترا سرو و صنوبر بنده‌ای
  6. شمارهٔ ۲۵۲ای یار! دوش همدم و یار که بوده‌ای؟
  7. شمارهٔ ۲۵۳جانا! تو سوز و درد دل ما ندیده‌ای
  8. شمارهٔ ۲۵۴من کِیَم، بر آستانت خستهٔ بیچاره‌ای
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.