پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۲۴۳

ای بی سببی ز بنده برگشته

واندر پی صحبتی دگر گشته

گم شد دلم آه تا کجا شد

آن سوخته غریب سرگشته

ای بس که دلم به جست و جوی او

ماننده باد در به در گشته

گر موج برآورد سرشک من

بینی مه و آفتاب سرگشته

بشکفت ز دیده لاله ها ما را

از بس که رخ تو در نظر گشته

خضر است هنوز خطّ تو او را

از آب حیات آبخور گشته

گر یار ز در درآیدم ناگه

باز آید باز بخت سرگشته

ای در غم لعل گوهرافشانت

رخساره سیم من چو زر گشته

گشته ست سیاه زلف هندویت

از بس که به آفتاب درگشته

هرچند حدیث ما دراز آمد

پیش دهن تو مختصر گشته

از آه جلال ناگهان بینی

نُه طاق سپهر جمله درگشته

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۲۴۵قدحی نوش کن و جرعه به مخموران ده
  2. شمارهٔ ۲۴۶ای از آن طرّه سرافکنده
  3. شمارهٔ ۲۴۷ای جمال رخ تو تا بوده
  4. شمارهٔ ۲۴۸معشوقه به چنگ آر و می و چنگ و چغانه
  5. شمارهٔ ۲۴۹ای ز نور رخت افتاده به شک پروانه
  6. شمارهٔ ۲۵۰بیاور ای بت ساقی شراب دوشینه
  7. شمارهٔ ۲۵۱ای سهی قدّ ترا سرو و صنوبر بنده‌ای
  8. شمارهٔ ۲۵۲ای یار! دوش همدم و یار که بوده‌ای؟
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.