پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۲۴۲

زهی زلف تو نرخ سنبل شکسته

به زنجیر زلفت دل خسته بسته

دلم را ازین بیش مشکن که هرگز

نبوده ست بازار گرمم شکسته

بشد عاشق زار تا در رخت دید

دلم پاره پاره گلم دسته دسته

از آن چشم و زلف تو تا خود چه خیزد

دو طرّار و قتال با هم نشسته

خوشا قامت و عارضت هر دو با هم

که بخت بلند است و روز خجسته

اگر باز بینم رخت، باز بینم

ز دامان خود دست محنت گسسته

جلال ار بماند ز عشقت نگردد

ز لوح دلش نقش عشق تو شسته

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۲۴۴ماییم و دلی به غم نشسته
  2. شمارهٔ ۲۴۵قدحی نوش کن و جرعه به مخموران ده
  3. شمارهٔ ۲۴۶ای از آن طرّه سرافکنده
  4. شمارهٔ ۲۴۷ای جمال رخ تو تا بوده
  5. شمارهٔ ۲۴۸معشوقه به چنگ آر و می و چنگ و چغانه
  6. شمارهٔ ۲۴۹ای ز نور رخت افتاده به شک پروانه
  7. شمارهٔ ۲۵۰بیاور ای بت ساقی شراب دوشینه
  8. شمارهٔ ۲۵۱ای سهی قدّ ترا سرو و صنوبر بنده‌ای
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.