پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۲۴۰

آهی که من خسته برآرم ز جگرگاه

نُه پرده افلاک بسوزم به سحرگاه

از عشق نترسیدم و بنیاد مرا بود

افتد به خطر هر که نترسد ز خطرگاه

بر صدر سلاطین چو به مسند بنشینند

شرط است که درویش نرانند ز درگاه

گر طرّه عنبرشکن از هم بگشایی

پنهان کند اندام ترا تا به کمرگاه

سروی که نیابند ترا جز به خرامش

ماهی که نبینند ترا جز به گذرگاه

بر چرخ تفاخر کنم آن دم که درآیی

ماننده خورشید مرا از در خرگاه

آن غمزه خون ریز که مست است و سیه دل

او را ز چه رو روضه خلد است نظرگاه

هم لطف خیالت که قدم رنجه نماید

وآید بر بالین من خسته به هرگاه

از چشم جلال ار بچکد خون، عجبی نیست

ناچار رود خون چو بود ریش جگرگاه

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۲۴۲زهی زلف تو نرخ سنبل شکسته
  2. شمارهٔ ۲۴۳ای بی سببی ز بنده برگشته
  3. شمارهٔ ۲۴۴ماییم و دلی به غم نشسته
  4. شمارهٔ ۲۴۵قدحی نوش کن و جرعه به مخموران ده
  5. شمارهٔ ۲۴۶ای از آن طرّه سرافکنده
  6. شمارهٔ ۲۴۷ای جمال رخ تو تا بوده
  7. شمارهٔ ۲۴۸معشوقه به چنگ آر و می و چنگ و چغانه
  8. شمارهٔ ۲۴۹ای ز نور رخت افتاده به شک پروانه
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.