پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۲۳۷

گر عاقلی در عشق او، دیوانه شو دیوانه شو

ور هوش داری زودتر مستانه شو مستانه شو

مستی چشم یار بین مستی گزین مستی گزین

زنجیر زلف او بگیر دیوانه شو دیوانه شو

گر عاشقی زو غم مخور وز آتش عشقش گذر

پس پیش شمع روی او پروانه شو پروانه شو

رویی مبین جز روی او ، سویی مشو جز سوی او

گر می شوی در کوی او مردانه شو مردانه شو

گر مرد عشقی مردسان بیرون نِه از خانه قدم

ور مرد عشقش نیستی با خانه شو با خانه شو

از خودپرستان در گذر با بی خودان پیوند کن

در قعر بحر بی خودی دُردانه شو دُردانه شو

از مخزن شمس الضّحی این قفل ظلمت برگشا

وآنگه کلید عشق را دندانه شو دندانه شو

خواهی که گردی چون جلال از آشنایان درش

یکبارگی از خویشتن بیگانه شو بیگانه شو

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۲۳۹نمی کنی نفسی سوی من به لطف نگاه
  2. شمارهٔ ۲۴۰آهی که من خسته برآرم ز جگرگاه
  3. شمارهٔ ۲۴۱ای سایبان شاهی بر آفتاب بسته
  4. شمارهٔ ۲۴۲زهی زلف تو نرخ سنبل شکسته
  5. شمارهٔ ۲۴۳ای بی سببی ز بنده برگشته
  6. شمارهٔ ۲۴۴ماییم و دلی به غم نشسته
  7. شمارهٔ ۲۴۵قدحی نوش کن و جرعه به مخموران ده
  8. شمارهٔ ۲۴۶ای از آن طرّه سرافکنده
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.