پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۲۳۱

چند خوری خون دلم، چیست ترا با دل من؟

چند کشم جور و ستم، وا دل من وا دل من

زلف تو دل می طلبد از من بیدل به چه روی

غمزه غارتگر تو بُرْد به یغما دل من

خسته دل غم زده ام تنگ تر است از دهنت

تا دهن تنگ ترا کرد تمنّا دل من

خیل خیالت چو کند بر دل غمدیده گذر

دامن گوهر دهدش دیده دریا دل من

تا نرسد چشم بدان آتش رخسار ترا

بادِ سپندی بر آن عارض زیبا دل من

هر شکن از زلف تو شد مسکن و مأوای دلی

بسته زلف سیهت نیست به تنها دل من

شیشه صاف است دلم سنگ سیاه است دلت

فرق ببین چند بود از دل تو تا دل من

گرچه به نادیدن من هست شکیبا دل تو

لیک به نادیدن تو نیست شکیبا دل من

منع کنندم که جلال از پی دل چند روی

باز گذارید مرا بهر خدا با دل من

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۲۳۳چه نکهت است مگر بوی بوستان است این
  2. شمارهٔ ۲۳۴چرا گل می کند بیداد چندین؟
  3. شمارهٔ ۲۳۵درد ما دوری درمان برنتابد بیش ازین
  4. شمارهٔ ۲۳۶گرچه رفت آب رخ من در سر یاری او
  5. شمارهٔ ۲۳۷گر عاقلی در عشق او، دیوانه شو دیوانه شو
  6. شمارهٔ ۲۳۸ای صبا! احوال من با او بگو
  7. شمارهٔ ۲۳۹نمی کنی نفسی سوی من به لطف نگاه
  8. شمارهٔ ۲۴۰آهی که من خسته برآرم ز جگرگاه
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.