پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۲۳۵

درد ما دوری درمان برنتابد بیش ازین

پشت طاقت بار هجران بر نتابد بیش ازین

هیچ زلفی بار دلها برنگیرد بیش از آن

هیچ جانی درد جانان بر نتابد بیش ازین

من که وصلش رانده ام در هجر تا کی داردم

سلطنت ورزیده زندان برنتابد بیش ازین

هر که عمری رانده باشد کامی اندر دولتی

محنت حال پریشان برنتابد بیش ازین

ما به بویی از نسیم زلف جانان مانده ایم

هستی ما منّت جان برنتابد بیش ازین

من همی بارم سرشک و عقل می گوید مکن

عالم از خاک است و طوفان برنتابد بیش ازین

دود هم روزی برآید از گریبان جلال

کآتش اندر زیردامان بر نتابد بیش ازین

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۲۳۷گر عاقلی در عشق او، دیوانه شو دیوانه شو
  2. شمارهٔ ۲۳۸ای صبا! احوال من با او بگو
  3. شمارهٔ ۲۳۹نمی کنی نفسی سوی من به لطف نگاه
  4. شمارهٔ ۲۴۰آهی که من خسته برآرم ز جگرگاه
  5. شمارهٔ ۲۴۱ای سایبان شاهی بر آفتاب بسته
  6. شمارهٔ ۲۴۲زهی زلف تو نرخ سنبل شکسته
  7. شمارهٔ ۲۴۳ای بی سببی ز بنده برگشته
  8. شمارهٔ ۲۴۴ماییم و دلی به غم نشسته
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.