پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۲۳۴

چرا گل می کند بیداد چندین؟

که بلبل می کند فریاد چندین

سراسر سرو آزادت غلام است

که دارد بنده آزاد چندین

اگر گل رنگِ رخسارت بدیدی

به حُسن خود نبودی شاد چندین

حذر کن از درون دردمندان

مکن با عاشقان بیداد چندین

سر زلف تو گر بادش نبردی

چرا سرها شدی بر باد چندین

چه سیل است اینکه از چشمم روان است

نباشد دجله بغداد چندین

به بویت زنده ام عمری ست ورنی

نشاید زیستن از یاد چندین

جلال! آن قامت و بالا نظر کن

مکن وصف گل و شمشاد چندین

مدان نالیدنم از هفت گردون

که باری می کشم هفتاد چندین

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۲۳۶گرچه رفت آب رخ من در سر یاری او
  2. شمارهٔ ۲۳۷گر عاقلی در عشق او، دیوانه شو دیوانه شو
  3. شمارهٔ ۲۳۸ای صبا! احوال من با او بگو
  4. شمارهٔ ۲۳۹نمی کنی نفسی سوی من به لطف نگاه
  5. شمارهٔ ۲۴۰آهی که من خسته برآرم ز جگرگاه
  6. شمارهٔ ۲۴۱ای سایبان شاهی بر آفتاب بسته
  7. شمارهٔ ۲۴۲زهی زلف تو نرخ سنبل شکسته
  8. شمارهٔ ۲۴۳ای بی سببی ز بنده برگشته
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.