پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۲۳۲

باز برآمد اختر میمون

باز پس آمد بخت همایون

صبح سعادت زد نفس امشب

بخت مساعد یار شد اکنون

شد به مرادم دور زمانه

گشت به کامم گردش گردون

دوش در آمد ساقی گل رخ

در قدح افکند باده گلگون

جان به تن آرد باده که دارد

طعم طبرزد رنگ طبرخون

چون رخ خوبت دیدم و گفتم

قدرت حق بین خالق بی چون

بس که دعا خواندم از اوّل

شد به اجابت آخر مقرون

غمزه مستت هست حرامی

باد حلالش گر خورَدَم خون

هست جلال را چون گهر امشب

طبع تو روشن، نظم تو موزون

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۲۳۴چرا گل می کند بیداد چندین؟
  2. شمارهٔ ۲۳۵درد ما دوری درمان برنتابد بیش ازین
  3. شمارهٔ ۲۳۶گرچه رفت آب رخ من در سر یاری او
  4. شمارهٔ ۲۳۷گر عاقلی در عشق او، دیوانه شو دیوانه شو
  5. شمارهٔ ۲۳۸ای صبا! احوال من با او بگو
  6. شمارهٔ ۲۳۹نمی کنی نفسی سوی من به لطف نگاه
  7. شمارهٔ ۲۴۰آهی که من خسته برآرم ز جگرگاه
  8. شمارهٔ ۲۴۱ای سایبان شاهی بر آفتاب بسته
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.