پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۲۲۵

درد تو در سینه دارم دم نمی‌یارم زدن

آه کز درد تو آهی هم نمی‌یارم زدن

هر سحر تا شب ز زانو سر نمی‌یارم گرفت

دیده شب‌ها تا سحر بر هم نمی‌یارم زدن

جانم آمد بر لب، امّا لب نمی‌یارم گشود

دل ز غم خون گشت، لیکن دم نمی‌یارم زدن

سر نمی‌یارم کشید از طرّه عیّار او

پنجه با سر فتنهٔ عالم نمی‌یارم زدن

با که گویم درد خود کز دست این نامحرمان

یک نفس با همدمی محرم نمی‌یارم زدن

گریه‌ام دایم ز شادی برنمی‌آید، ولی

خنده‌ای هرگز ز دست غم نمی‌یارم زدن

عالم از نوروز خرّم شد ولی زآنم چه سود

من که در عالم دمی خرّم نمی‌یارم زدن

بی‌لبِ لعلت دلم ریش است مانند جلال

ناله‌ای زین ریش بی‌مرهم نمی‌یارم زدن

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۲۲۷ای زلف تو بخت تیره من
  2. شمارهٔ ۲۲۸ای بت سرو قد سیمین تن
  3. شمارهٔ ۲۲۹ای وصالت آرزوی جان غَم پرورد من
  4. شمارهٔ ۲۳۰الا ای گل لاله رخسار من
  5. شمارهٔ ۲۳۱چند خوری خون دلم، چیست ترا با دل من؟
  6. شمارهٔ ۲۳۲باز برآمد اختر میمون
  7. شمارهٔ ۲۳۳چه نکهت است مگر بوی بوستان است این
  8. شمارهٔ ۲۳۴چرا گل می کند بیداد چندین؟
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.