پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۲۲۷

ای زلف تو بخت تیره من

تاریکی او چو روز روشن

زین پس سرِ ما و خاک پایت

چون دست نمی رسد به دامن

عشق تو رسید و کرد تاراج

جان و دل و صبر و هوش از من

سوزد تر و خشک جمله یکسان

آتش چو در اوفتد به خرمن

بازیچه مدان که آتشی هست

این دود که می رود ز روزن

تا غمزه تو دلی رباید

صدجانِ بستان به وجه احسن

ای حلقه زلف تا بدارت

ارباب قلوب را نشیمن

آن کاکل عنبرین بر افشان

وین گرمی آفتاب بشکن

تا چند جلال دل شکسته

بی دوست بود به کام دشمن

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۲۲۹ای وصالت آرزوی جان غَم پرورد من
  2. شمارهٔ ۲۳۰الا ای گل لاله رخسار من
  3. شمارهٔ ۲۳۱چند خوری خون دلم، چیست ترا با دل من؟
  4. شمارهٔ ۲۳۲باز برآمد اختر میمون
  5. شمارهٔ ۲۳۳چه نکهت است مگر بوی بوستان است این
  6. شمارهٔ ۲۳۴چرا گل می کند بیداد چندین؟
  7. شمارهٔ ۲۳۵درد ما دوری درمان برنتابد بیش ازین
  8. شمارهٔ ۲۳۶گرچه رفت آب رخ من در سر یاری او
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.