پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۲۲۳

ای حریم آستانت مسکن آوارگان

مرهم دلخستگانی چاره بیچارگان

مای بیچاره که با غم همنشین و همدمیم

همدمی کو تا کند غمخواری غمخوارگان

گر برآید آفتاب عالم افروزم به بام

خیره ماند بر جمالش دیده نظّارگان

منصب وصلت کجا درخورد هر سرگشته ای ست

ذرّه کی یابد وصال خسرو سیّارگان

مشک قیمت کی گرفتی درجهان گر نیستی

چین گیسوی ترا باد صبا بازارگان

ما گریبان می دریم از درد و کس را نیست خود

رحمتی بر حالت زار گریبان پارگان

در جهان جز آستانت نیست مأوای جلال

ای حریم آستانت مسکن آوارگان

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۲۲۵درد تو در سینه دارم دم نمی‌یارم زدن
  2. شمارهٔ ۲۲۶امروز درین شهر هر آن دل که شود گم
  3. شمارهٔ ۲۲۷ای زلف تو بخت تیره من
  4. شمارهٔ ۲۲۸ای بت سرو قد سیمین تن
  5. شمارهٔ ۲۲۹ای وصالت آرزوی جان غَم پرورد من
  6. شمارهٔ ۲۳۰الا ای گل لاله رخسار من
  7. شمارهٔ ۲۳۱چند خوری خون دلم، چیست ترا با دل من؟
  8. شمارهٔ ۲۳۲باز برآمد اختر میمون
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.