پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۲۲۲

ای چشم نیم مست تو خمّار عاشقان

زلف دراز دست تو عطّار عاشقان

از خون عاشقان سر کویت شکفته است

خیز و بکن تفرّج گلزار عاشقان

بی روی دوست نعمت دنیا و آخرت

چندان بها نیافت به بازار عاشقان

هر روز درد عشق زیادت همی شود

تا می کند خیال تو تیمار عاشقان

گفتی به یک کرشمه کنم کار تو تمام

پوشیده نیست سعی تو در کار عاشقان

بس جان که بی دریغ ببازند اگر کنی

بویی ز چین زلف خود ایثار عاشقان

هستند چشم و زلف تو در ملک دلبری

دلبند بی دلان و جگرخوار عاشقان

ای یار شادکام که آسوده خفته ای

غافل مشو ز دیده بیدار عاشقان

حال جلال رنگ رُخَش می کند بیان

پیداست رنگ عشق ز رخسار عاشقان

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۲۲۴از سر کوی تو با دل باز نتوان آمدن
  2. شمارهٔ ۲۲۵درد تو در سینه دارم دم نمی‌یارم زدن
  3. شمارهٔ ۲۲۶امروز درین شهر هر آن دل که شود گم
  4. شمارهٔ ۲۲۷ای زلف تو بخت تیره من
  5. شمارهٔ ۲۲۸ای بت سرو قد سیمین تن
  6. شمارهٔ ۲۲۹ای وصالت آرزوی جان غَم پرورد من
  7. شمارهٔ ۲۳۰الا ای گل لاله رخسار من
  8. شمارهٔ ۲۳۱چند خوری خون دلم، چیست ترا با دل من؟
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.