پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۲۲۱

چون سایه منم فتان و خیزان

وز سایه خویشتن گریزان

باریکم و دردناک و دلسوز

مانند چراغ صبح خیزان

در کنج خرابه ای به تنها

دل تنگ نشسته اشک ریزان

با اختر خویش در لجاجت

با طالع خویشتن ستیزان

گر خاک جلال را ببیزند

مدهوش شوند خاک بیزان

رمزی گفتم که شکل آن را

ادراک کنند ذهن تیزان

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۲۲۳ای حریم آستانت مسکن آوارگان
  2. شمارهٔ ۲۲۴از سر کوی تو با دل باز نتوان آمدن
  3. شمارهٔ ۲۲۵درد تو در سینه دارم دم نمی‌یارم زدن
  4. شمارهٔ ۲۲۶امروز درین شهر هر آن دل که شود گم
  5. شمارهٔ ۲۲۷ای زلف تو بخت تیره من
  6. شمارهٔ ۲۲۸ای بت سرو قد سیمین تن
  7. شمارهٔ ۲۲۹ای وصالت آرزوی جان غَم پرورد من
  8. شمارهٔ ۲۳۰الا ای گل لاله رخسار من
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.