پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۲۱۷

که می‌برد به سوی دوستان سلام غریبان؟

که می‌برد به سوی خان و مان پیام غریبان؟

نسیم باد صبا! نزد یار ما گذری کن

به دوستان قدیمی رسان سلام غریبان

به وقت شام من خسته زار زار بگریم

که گریه بیشتر آرد نماز شام غریبان

زمانه هر نفسم شربتی دگر دهد از غم

که جای شربت ناکامی ست کام غریبان

مرا به غربت اگر روز تیره است عجب نیست

که آفتاب نتابد فراز بام غریبان

ز تاب غربت و غم موج خون به اوج برآید

به پیش دیده من گر برند نام غریبان

جلال دارد امید وصال یار و ندارد

امید آن که برآرد زمانه کام غریبان

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۲۱۹مکن وز مهربانان رو مگردان
  2. شمارهٔ ۲۲۰از آن ساعت که افتادم جدا از صحبت یاران
  3. شمارهٔ ۲۲۱چون سایه منم فتان و خیزان
  4. شمارهٔ ۲۲۲ای چشم نیم مست تو خمّار عاشقان
  5. شمارهٔ ۲۲۳ای حریم آستانت مسکن آوارگان
  6. شمارهٔ ۲۲۴از سر کوی تو با دل باز نتوان آمدن
  7. شمارهٔ ۲۲۵درد تو در سینه دارم دم نمی‌یارم زدن
  8. شمارهٔ ۲۲۶امروز درین شهر هر آن دل که شود گم
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.