پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۲۰۵

کی دهد دستم که در پایت سراندازی کنم

تو زنی چوگان و من چون گوی سربازی کنم

نکته ای زان لب بگو تا برفشانم جان و دل

گوهری فرمای تا من کیسه پردازی کنم

گر گدا خوانی مرا بی شک به سلطانی رسم

ور مگس گویی مرا پیوسته شهبازی کنم

تا به آزادی و یکرنگی شدم ثابت قدم

شاید ار چون سرو دعوی سرافرازی کنم

با من آشفته همچون طرّه طرّاری مکن

ورنه پیش مردمت چون غمزه غمّازی کنم

کشتنم اولی که با ناجنس بودن در قفس

من نه آن مرغم که با زاغان هم آوازی کنم

غازی است آن غمزه و من دست و پایی می زنم

تا تن خود را شهید غمزه غازی کنم

ساکنان قدس این نُه تو سپر در رو کشند

هر سحر کز آه سوزان ناوک اندازی کنم

شهسوار ترک من گر بگذرد من چون جلال

خویشتن را خاک نعل توسن تازی کنم

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۲۰۷در هجر تو زین گونه که بی صبر و سکونم
  2. شمارهٔ ۲۰۸ما سر بر آستانهٔ دلبر نهاده‌ایم
  3. شمارهٔ ۲۰۹به رخ خاک درت رُفتیم و رَفتیم
  4. شمارهٔ ۲۱۰دادیم بسی جان و به جانان نرسیدیم
  5. شمارهٔ ۲۱۱ما شب و روز رند و و مَی خواریم
  6. شمارهٔ ۲۱۲منِ غریب که در هجر یار می‌گریم
  7. شمارهٔ ۲۱۳بیا که داد صبوح از بهار بستانیم
  8. شمارهٔ ۲۱۴پدید نیست دگر ره دل بلا جویم
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.