پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۲۰۹

به رخ خاک درت رُفتیم و رَفتیم

دعای دولتت گفتیم و رفتیم

ز روی خویش کردی دور ما را

چو گیسویت برآشفتیم و رفتیم

جفاهای ترا با کس نگفتیم

درون سینه بنهفتیم و رفتیم

ز جور یار سنگین دل همه راه

به گریه سنگ را سُفتیم و رفتیم

چو غنچه بس که پرخون شد دل ما

چو گل ناگاه بشکفتیم و رفتیم

چو کردی خوار چون خاشاک ما را

عنان باد بگرفتیم و رفتیم

به خود بیرون نمی رفتیم ازین در

ولی از خود به در رفتیم و رفتیم

به عهدت خواب خوش هرگز نکردیم

کنون آسوده دل خفتیم و رفتیم

وگر خود رفتن ما بود کامت

به جان منّت پذیرفتیم و رفتیم

جلال! ار قوّت رفتن نداریم

میان سیل خون افتیم و رفتیم

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۲۱۱ما شب و روز رند و و مَی خواریم
  2. شمارهٔ ۲۱۲منِ غریب که در هجر یار می‌گریم
  3. شمارهٔ ۲۱۳بیا که داد صبوح از بهار بستانیم
  4. شمارهٔ ۲۱۴پدید نیست دگر ره دل بلا جویم
  5. شمارهٔ ۲۱۵دردی که مراست با که گویم
  6. شمارهٔ ۲۱۶سحر چون غنچه بگشاید گریبان
  7. شمارهٔ ۲۱۷که می‌برد به سوی دوستان سلام غریبان؟
  8. شمارهٔ ۲۱۸آن ابرو و رخ نیست هلال و قمر است آن
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.