پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۲۱۰

دادیم بسی جان و به جانان نرسیدیم

در درد بمردیم و به درمان نرسیدیم

در ظلمت اندوه بسی تشنه بگشتیم

روزی به لب چشمه حیوان نرسیدیم

بس سال که در بادیه عشق برفتیم

شد عمر به پایان و به پایان نرسیدیم

گفتند به جانان رسی ار بگذری از جان

از جان بگذشتیم و به جانان نرسیدیم

یاران و رفیقان همه از پیش برفتند

ما خسته بماندیم و به ایشان نرسیدیم

آن مورچه ماییم که در پای سواران

ماندیم و به درگاه سلیمان نرسیدیم

شد هر که همی خواست به مهمانی مقصود

جز ما که به دریوزه مهمان نرسیدیم

گفتیم به قربانش رسیم ار برسد عید

در عید رسیدیم و به قربان نرسیدیم

مانند جلال اکثر اوقات بگشتیم

چون باد و بدان سرو خرامان نرسیدیم

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۲۱۲منِ غریب که در هجر یار می‌گریم
  2. شمارهٔ ۲۱۳بیا که داد صبوح از بهار بستانیم
  3. شمارهٔ ۲۱۴پدید نیست دگر ره دل بلا جویم
  4. شمارهٔ ۲۱۵دردی که مراست با که گویم
  5. شمارهٔ ۲۱۶سحر چون غنچه بگشاید گریبان
  6. شمارهٔ ۲۱۷که می‌برد به سوی دوستان سلام غریبان؟
  7. شمارهٔ ۲۱۸آن ابرو و رخ نیست هلال و قمر است آن
  8. شمارهٔ ۲۱۹مکن وز مهربانان رو مگردان
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.