پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۲۰۶

دارم غم نهانی و پیدا نمی‌کنم

با کس حکایت دل شیدا نمی‌کنم

دی ماه را به روی تو تشبیه کرده‌ام

و امروز سر ز شرم به بالا نمی‌کنم

آخر تو بازده به کرَم جانِ زار من

گیرم که من ز شرم تقاضا نمی‌کنم

خود دانی این قدر که دل ما تو برده‌ای

گیرم که من به روی تو پیدا نمی‌کنم

در دل به جز هوای ترا ره نمی‌دهم

در سر به جز خیال ترا جا نمی‌کنم

دیده به قصد خون دلم سعی می‌کند

من قصد خون خویش به عمدا نمی‌کنم

تا کرده‌ام تفرّج بستان عارضت

دیگر به هیچ باغ تماشا نمی‌کنم

بحر از کجا و چشم گهربارم از کجا

من قطره را مساوی دریا نمی‌کنم

تا دیدم از هوای رخت گریه جلال

دیگر حدیث ماه و ثریّا نمی‌کنم

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۲۰۸ما سر بر آستانهٔ دلبر نهاده‌ایم
  2. شمارهٔ ۲۰۹به رخ خاک درت رُفتیم و رَفتیم
  3. شمارهٔ ۲۱۰دادیم بسی جان و به جانان نرسیدیم
  4. شمارهٔ ۲۱۱ما شب و روز رند و و مَی خواریم
  5. شمارهٔ ۲۱۲منِ غریب که در هجر یار می‌گریم
  6. شمارهٔ ۲۱۳بیا که داد صبوح از بهار بستانیم
  7. شمارهٔ ۲۱۴پدید نیست دگر ره دل بلا جویم
  8. شمارهٔ ۲۱۵دردی که مراست با که گویم
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.