پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۹۶

شکر است که سجّاده درافتاد ز دوشم

تا من نتوانم که دگر زهد فروشم

دل هر نفسم پند همی داد که هش دار

المنّة لِلّه که نه دل ماند و نه هوشم

زین پس من و رندی و سر کوی خرابات

وز هر که جهان پند دهندم ننیوشم

شیخم سخنی گفت و دلم زو ننیوشید

ساقی قدحی ده که به روی تو بنوشم

هرچند که پوشیده ام این دلق مرقّع

زنّار هوس می کندم از تو چه پوشم

هر صبح به مسجد چه نهم پای که هر شب

از میکده آرند سوی خانه به دوشم

غلغل به صف قدس درافتد چو درآید

در نیم شبان از در میخانه خروشم

آتش زندم اندر خم و خمخانه افلاک

بر خود چو خُم باده هر آن گه که بجوشم

ای زاهد شب خیز مده دردسرِ ما

کز یا رب تو خواب نیامد شب دوشم

وی چاکر سرحلقه رندان خرابات

من حلقه به گوشان ترا حلقه به گوشم

گویند که باز آی جلال از مَی و معشوق

تقدیر چو یاری ندهد هرزه چه کوشم

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۹۸از دوری کنار تو هستم میان غم
  2. شمارهٔ ۱۹۹المنّة لِلّه که برآمد همه کامم
  3. شمارهٔ ۲۰۰ز سودای غم عشقت چنانم
  4. شمارهٔ ۲۰۱من بنده آن قامت و بالا و میانم
  5. شمارهٔ ۲۰۲ای قامت تو سرو روانم
  6. شمارهٔ ۲۰۳روزی کزین سراچه سفلی گذر کنم
  7. شمارهٔ ۲۰۴هر شام شمع چرخ ز طارم درافکنم
  8. شمارهٔ ۲۰۵کی دهد دستم که در پایت سراندازی کنم
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.