پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۲۰۰

ز سودای غم عشقت چنانم

که سر از پا و پا از سر ندانم

سر از دستم بخواهد رفت روزی

همان بهتر که در پایت فشانم

چنان افتاده ام پیش درت خوار

که پنداری که خاک آستانم

اگر هجران تو عمرم سرآرد

دهد وصلت حیات جاودانم

گل مهرت ز خاک من بروید

چو زیر گل بریزد استخوانم

ز من روز قیامت هر چه پرسند

به غیر از دوست ناید بر زبانم

مرا از بهر عشقت آفریدند

چه کار دیگر است اندر جهانم

دلت ای یار! بر حالم بسوزد

اگر درد دل خود بر تو خوانم

بده کام جلال خسته امروز

که تا فردا بمانم یا نمانم

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۲۰۲ای قامت تو سرو روانم
  2. شمارهٔ ۲۰۳روزی کزین سراچه سفلی گذر کنم
  3. شمارهٔ ۲۰۴هر شام شمع چرخ ز طارم درافکنم
  4. شمارهٔ ۲۰۵کی دهد دستم که در پایت سراندازی کنم
  5. شمارهٔ ۲۰۶دارم غم نهانی و پیدا نمی‌کنم
  6. شمارهٔ ۲۰۷در هجر تو زین گونه که بی صبر و سکونم
  7. شمارهٔ ۲۰۸ما سر بر آستانهٔ دلبر نهاده‌ایم
  8. شمارهٔ ۲۰۹به رخ خاک درت رُفتیم و رَفتیم
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.