پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۹۹

المنّة لِلّه که برآمد همه کامم

وان آهوی پدرام درافتاد به دامم

ای بخت! بیا بر من و بر خویش نظر کن

تا خود تو کدامی و من امروز کدامم؟

اقبال قرینم شد و محبوب رفیقم

عالم به مرادم شد و، ایّام به کامم

ما را نه سر حور و نه پروای بهشت است

حور است مرا یار و بهشت است مقامم

در سایه خورشید جمال تو همه عمر

خورشید سعادت نرود از سر بامم

بودی همه چون شام ز هجران تو صبحم

و اکنون همه چون صبح شد از روی تو شامم

سرگشتگی هجر تو بر من به سرآمد

زین پس همه در گلشن وصل تو خرامم

سهل است گرم عمر به سختی به سرآید

این کام که من یافتم از عمر تمامم

زان روز که نامم به زبان تو برآید

در اوج جلال است ز اقبال تو نامم

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۲۰۱من بنده آن قامت و بالا و میانم
  2. شمارهٔ ۲۰۲ای قامت تو سرو روانم
  3. شمارهٔ ۲۰۳روزی کزین سراچه سفلی گذر کنم
  4. شمارهٔ ۲۰۴هر شام شمع چرخ ز طارم درافکنم
  5. شمارهٔ ۲۰۵کی دهد دستم که در پایت سراندازی کنم
  6. شمارهٔ ۲۰۶دارم غم نهانی و پیدا نمی‌کنم
  7. شمارهٔ ۲۰۷در هجر تو زین گونه که بی صبر و سکونم
  8. شمارهٔ ۲۰۸ما سر بر آستانهٔ دلبر نهاده‌ایم
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.