پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۹۸

از دوری کنار تو هستم میان غم

گم گشته بی چراغ رخت در جهان غم

شاد است با غمت دل من آن چنان که او

سوگند راست می نخورد جز به جان غم

تا از سرای وصل تو چون حلقه بر درم

کی بر توان گرفت سر از آستان غم

دارم من آرزوی کناری از آن میان

جان در کنار غصّه و دل در میان غم

ای یار شادکام که فارغ نشسته ای

از گفت و گوی غصّه و سود و زیان غم

بر صف عاشقان بگذر تا که بشنوی

از عاشقان سوخته دل داستان غم

خرّم دل جلال که بعد از هزار سال

در وی ز درد دوست بیابی نشان غم

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۲۰۰ز سودای غم عشقت چنانم
  2. شمارهٔ ۲۰۱من بنده آن قامت و بالا و میانم
  3. شمارهٔ ۲۰۲ای قامت تو سرو روانم
  4. شمارهٔ ۲۰۳روزی کزین سراچه سفلی گذر کنم
  5. شمارهٔ ۲۰۴هر شام شمع چرخ ز طارم درافکنم
  6. شمارهٔ ۲۰۵کی دهد دستم که در پایت سراندازی کنم
  7. شمارهٔ ۲۰۶دارم غم نهانی و پیدا نمی‌کنم
  8. شمارهٔ ۲۰۷در هجر تو زین گونه که بی صبر و سکونم
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.