پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۲۰۲

ای قامت تو سرو روانم

بی تو روان است از تن روانم

خواهم که از تو خواهم امانی

لیکن فراقت ندهد امانم

گفتم که رازم پنهان بماند

پیدا شد از اشک راز نهانم

جانم ز لعلت نادیده کامی

چشمت چرا شد در خون جانم

پایی فروکوب تا سر ببازم

دستی برافشان تا جان فشانم

چون دستبوسی راهم ندادی

باری مکن دور از آستانم

بلبل که بر گل دستان سراید

با او به دستان همداستانم

همچون جلال از دریای معنی

در وصف لعلت دُر می چکانم

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۲۰۴هر شام شمع چرخ ز طارم درافکنم
  2. شمارهٔ ۲۰۵کی دهد دستم که در پایت سراندازی کنم
  3. شمارهٔ ۲۰۶دارم غم نهانی و پیدا نمی‌کنم
  4. شمارهٔ ۲۰۷در هجر تو زین گونه که بی صبر و سکونم
  5. شمارهٔ ۲۰۸ما سر بر آستانهٔ دلبر نهاده‌ایم
  6. شمارهٔ ۲۰۹به رخ خاک درت رُفتیم و رَفتیم
  7. شمارهٔ ۲۱۰دادیم بسی جان و به جانان نرسیدیم
  8. شمارهٔ ۲۱۱ما شب و روز رند و و مَی خواریم
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.