پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۹۷

ساقی بده به باده خلاصم ز چنگ غم

بنمای رنگ شادی و بزدای زنگ غم

سرخاب شیر گیر بیاور که پرکند

میدان ز خون لعل چو آید به جنگ غم

سرهنگ روزگار به صد لعب هر زمان

در گردن دلم فکند پالهنگ غم

پیش آر آبگینه شادی که روزگار

بشکست آبگینه دل را به سنگ غم

ای غافل زمانه! مبر بیش ازین خیال

دل را اسیر و خسته مگردان به چنگ غم

از جام آفتاب برافروز مشعلی

در دل که هست خانه تاریک و تنگ غم

رویم هر آنکه بدید بدانست حال من

کز چهره ام معاینه پیداست رنگ غم

بردار جام باده که در دست تو ای جلال

دریای شادی است چه باک از نهنگ غم

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۹۹المنّة لِلّه که برآمد همه کامم
  2. شمارهٔ ۲۰۰ز سودای غم عشقت چنانم
  3. شمارهٔ ۲۰۱من بنده آن قامت و بالا و میانم
  4. شمارهٔ ۲۰۲ای قامت تو سرو روانم
  5. شمارهٔ ۲۰۳روزی کزین سراچه سفلی گذر کنم
  6. شمارهٔ ۲۰۴هر شام شمع چرخ ز طارم درافکنم
  7. شمارهٔ ۲۰۵کی دهد دستم که در پایت سراندازی کنم
  8. شمارهٔ ۲۰۶دارم غم نهانی و پیدا نمی‌کنم
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.