پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۹۱

در پایت اوفتادم ای دوست! دست گیرم

می کن بزرگی خود منگر که من حقیرم

ای شمع جمع خوبان! پروانه وار روزی

گرد سرت بگردم در پیش پات میرم

از دست چشم و زلفت پیش که داد خواهم؟

[این] می کشد به بندم [وان] می کشد به تیرم

خیز ای طبیب نادان! ترک معالجت کن

من درد عشق دارم درمان نمی پذیرم

چون کشته تو گردم گر بگذری به خاکم

از خاک سر برآرم تا دامنت بگیرم

ای دوستان! مجویید از بند او خلاصم

آزادم از دو عالم تا در کفش اسیرم

روی از تو برنچینم گر می کشی به تیغم

چشم از تو برندوزم گر می زنی به تیرم

من ترک او نگویم ور جان رَود درین سر

کز جان گزیر باشد وز دوست ناگزیرم

هر شب به خار و خارا غلتم ز درد دوری

وز شوق وصل گویی پهلوست بر حریرم

تا از جلال دوری دوری نکرد یک دم

نام تو از زبانم، یاد تو از ضمیرم

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۹۳من شمع طلعتت را پروانه ای حقیرم
  2. شمارهٔ ۱۹۴همی خواهم که تا من زنده باشم
  3. شمارهٔ ۱۹۵خیال روی تو مأوا گرفت در بر چشم
  4. شمارهٔ ۱۹۶شکر است که سجّاده درافتاد ز دوشم
  5. شمارهٔ ۱۹۷ساقی بده به باده خلاصم ز چنگ غم
  6. شمارهٔ ۱۹۸از دوری کنار تو هستم میان غم
  7. شمارهٔ ۱۹۹المنّة لِلّه که برآمد همه کامم
  8. شمارهٔ ۲۰۰ز سودای غم عشقت چنانم
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.