پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۸۹

گرچه غریق بحر مضایق چو لنگرم

آخر دلی وسیع چو بحری ست در برم

چون بحر اگر چه نیست به جز باد در کفم

از گوهر نسفته چو دریا توانگرم

من صافی اندرون و حریفان دور ما

خونم همی خورند به دستان که ساغرم

از سوز سینه دامن عودی آسمان

دود دلم گرفته تو گویی که مجمرم

چون تیغ اگر برهنه ام از جور روزگار

زانم زبان دراز که پاکیزه گوهرم

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۹۱در پایت اوفتادم ای دوست! دست گیرم
  2. شمارهٔ ۱۹۲تو مپندار که از عشق تو دل برگیرم
  3. شمارهٔ ۱۹۳من شمع طلعتت را پروانه ای حقیرم
  4. شمارهٔ ۱۹۴همی خواهم که تا من زنده باشم
  5. شمارهٔ ۱۹۵خیال روی تو مأوا گرفت در بر چشم
  6. شمارهٔ ۱۹۶شکر است که سجّاده درافتاد ز دوشم
  7. شمارهٔ ۱۹۷ساقی بده به باده خلاصم ز چنگ غم
  8. شمارهٔ ۱۹۸از دوری کنار تو هستم میان غم
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.