پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۸۸

مرا دردی‌ست اندر دل، ولی گفتن نمی‌یارم

غم دُردانه‌ای دارم ولی سُفتن نمی‌یارم

بخواهم گفت حالم با طبیب خویشتن روزی

که در دل بیش ازین این درد بنهفتن نمی‌یارم

تو وصف حسن آن روی از من حیران چه می‌پرسی

ببین آشوب در عالم که من گفتن نمی‌یارم

از آن خاری که افکنده است هجران زیر پهلویم

خیالش نیک می‌داند که من خفتن نمی‌یارم

بر من تا نمی‌آید صبایی از سر کویش

دلم چون غنچه پرخون است و بشکفتن نمی‌یارم

چو اوقات جلال آشفته می‌دارد سر زلفش

چه شاید کرد با زلفش برآشفتن نمی‌یارم

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۹۰بخت برگشت ز من تا تو برفتی ز برم
  2. شمارهٔ ۱۹۱در پایت اوفتادم ای دوست! دست گیرم
  3. شمارهٔ ۱۹۲تو مپندار که از عشق تو دل برگیرم
  4. شمارهٔ ۱۹۳من شمع طلعتت را پروانه ای حقیرم
  5. شمارهٔ ۱۹۴همی خواهم که تا من زنده باشم
  6. شمارهٔ ۱۹۵خیال روی تو مأوا گرفت در بر چشم
  7. شمارهٔ ۱۹۶شکر است که سجّاده درافتاد ز دوشم
  8. شمارهٔ ۱۹۷ساقی بده به باده خلاصم ز چنگ غم
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.