پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۸۵

به دستی دل، به دستی سنگ دارم

که من با دل فراوان جنگ دارم

به عشقت تا چو سروم پای در بند

لقب آزاده یک رنگ دارم

سرت با من به یک بالین کی آید؟

که بستر خاک و بالین سنگ دارم

گرم سرمی رود نگذارم از دست

من این دامن که اندر چنگ دارم

مرا گویی دهانم روزی تست

حقیقت روزیی بس تنگ دارم

الا ساقی می خون رنگ در دِه

که در آیینه دل زنگ دارم

صدای پند در گوشم نگیرد

که گوشی بر نوای چنگ دارم

اگر همچون جلالم بنده خوانی

ز شاهی دو عالم ننگ دارم

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۸۷به جز ذکر لبت کاری ندارم
  2. شمارهٔ ۱۸۸مرا دردی‌ست اندر دل، ولی گفتن نمی‌یارم
  3. شمارهٔ ۱۸۹گرچه غریق بحر مضایق چو لنگرم
  4. شمارهٔ ۱۹۰بخت برگشت ز من تا تو برفتی ز برم
  5. شمارهٔ ۱۹۱در پایت اوفتادم ای دوست! دست گیرم
  6. شمارهٔ ۱۹۲تو مپندار که از عشق تو دل برگیرم
  7. شمارهٔ ۱۹۳من شمع طلعتت را پروانه ای حقیرم
  8. شمارهٔ ۱۹۴همی خواهم که تا من زنده باشم
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.