پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۸۰

دوش می‌رفت و آه می‌کردم

در پی او نگاه می‌کردم

سرو من می‌چمید و من خود را

خاک ره چون گیاه می‌کردم

هردم از خون دیده در پی او

قاصدی را به راه می‌کردم

ناوک غمزه بر دلم می‌زد

من دل خسته آه می‌کردم

شب همه شب ز دود سینه خویش

سرمه در چشم ماه می‌کردم

خون دل تا به روز می‌خوردم

ناله تا صبحگاه می‌کردم

در دل آوردم آن رخ و گویی

یوسفی را به چاه می‌کردم

گریه می‌کردم و به حالت خویش

خنده هم گاه‌گاه می‌کردم

آفتابم به صبح باز آمد

کانتظارش پگاه می‌کردم

یافتم عاقبت مهی کاو را

طلبش سال و ماه می‌کردم

اگر او بازپس نمی‌آمد

عالمی را سیاه می‌کردم

گرچه تقصیر ما گذشت از حد

کرمش عذر خواه می‌کردم

پس ازین وقت توبت است جلال

پیش ازین گر گناه می‌کردم

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۸۲در ره کعبه مقصود و بیابان حرم
  2. شمارهٔ ۱۸۳وقت است که در بر رخ اغیار ببندم
  3. شمارهٔ ۱۸۴ترا از هر دو عالم برگزیدم
  4. شمارهٔ ۱۸۵به دستی دل، به دستی سنگ دارم
  5. شمارهٔ ۱۸۶آشکارا کنم این درد که در جان دارم
  6. شمارهٔ ۱۸۷به جز ذکر لبت کاری ندارم
  7. شمارهٔ ۱۸۸مرا دردی‌ست اندر دل، ولی گفتن نمی‌یارم
  8. شمارهٔ ۱۸۹گرچه غریق بحر مضایق چو لنگرم
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.