پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۷۹

منم کز درت سر به راهی نکردم

به جز آستانت پناهی نکردم

بر آنی که خونم به باطل بریزی

گناهی مکن چون گناهی نکردم

من آن نیستم کز خدنگت بنالم

که صد تیر خوردم که آهی نکردم

شدم سیر ازین زندگانی که هرگز

دمی سیر در تو نگاهی نکردم

به چشمم نیامد گل و چشمه بی تو

قناعت به آب و گیاهی نکردم

من از هر مرادی ترا خواستم بس

تمنّای مالی و جاهی نکردم

نگفتم جفاهای زلف تو با کس

شکایت ز دست سیاهی نکردم

مرا چون جلال از در خود چه رانی

که من جز درت قبله گاهی نکردم

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۸۱در آرزوی وصالت اگرچه با غم و دردم
  2. شمارهٔ ۱۸۲در ره کعبه مقصود و بیابان حرم
  3. شمارهٔ ۱۸۳وقت است که در بر رخ اغیار ببندم
  4. شمارهٔ ۱۸۴ترا از هر دو عالم برگزیدم
  5. شمارهٔ ۱۸۵به دستی دل، به دستی سنگ دارم
  6. شمارهٔ ۱۸۶آشکارا کنم این درد که در جان دارم
  7. شمارهٔ ۱۸۷به جز ذکر لبت کاری ندارم
  8. شمارهٔ ۱۸۸مرا دردی‌ست اندر دل، ولی گفتن نمی‌یارم
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.