پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۷۶

دوش جان را در فضای کوی جانان یافتم

کوی او را از صفا جولانگه جان یافتم

بر سر آن کوی او نعره زنان چون جان خویش

جان مشتاقان جان را من فراوان یافتم

چون عروج عشق کردم در سماوات ضمیر

پای خود بر تارک گردون گردان یافتم

چون دل من در حریم کوی وصلت پا نهاد

اندر آن کو کفر و ایمان هر دو یکسان یافتم

دامن مطلوب چون بگرفت دست همّتم

هر دو عالم در یکی گوی گریبان یافتم

دوست برقع باز کرد و من بدیدم روی او

حسن او را ماورای وصف انسان یافتم

گرچه راه او سراسر خار اندر خار بود

عارض او را گلستان در گلستان یافتم

جامی از دستش بنوشیدم چنان از خود شدم

خویش را در بی خودی خویش پنهان یافتم

ای که دایم طالب داروی دردی از طبیب

ترک دارو کن که دردش عین درمان یافتم

با وجود سر ترا سامان نباشد، زانکه من

چون قدم بر سر زدم آنگاه سامان یافتم

ای جلال! از کان دل جوهر چه می جویی که من

قیمتی جوهر که جستم اندر آن کان یافتم

تو کلید گنج را در آستین خویش جوی

کآنچه من می‌جستم اندر زیر دامان یافتم

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۷۸باز از چمن غیب برآورد صبا دم
  2. شمارهٔ ۱۷۹منم کز درت سر به راهی نکردم
  3. شمارهٔ ۱۸۰دوش می‌رفت و آه می‌کردم
  4. شمارهٔ ۱۸۱در آرزوی وصالت اگرچه با غم و دردم
  5. شمارهٔ ۱۸۲در ره کعبه مقصود و بیابان حرم
  6. شمارهٔ ۱۸۳وقت است که در بر رخ اغیار ببندم
  7. شمارهٔ ۱۸۴ترا از هر دو عالم برگزیدم
  8. شمارهٔ ۱۸۵به دستی دل، به دستی سنگ دارم
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.