پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۷۱

دور نشاط آمد و دوران گل

بزم طرب ساز در ایوان گل

گلشن جان تازه کند هر سحر

گریه ابر و لب خندان گل

دل بگشاید به چمن تا گشاد

باد سحر گوی گریبان گل

پای من و رقص و طواف چمن

دست من و ساغر و دامان گل

موسم شادی ست چه خون می چکد

از سپر لاله و پیکان گل

جام جم از دست منه زانکه زود

باد برد تخت سلیمان گل

سرو از آن یافت بلندی که او

چتر کشد بر سر سلطان گل

خیز که هر صبح گل افشان کنیم

پیشتر از صبح گل افشان گل

باده به دور آر، که دور حیات

زود زوال است چو دوران گل

مرغ سحر را چه نوا بعد ازین

زان که جلال است ثناخوان گل

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۷۳رسید وقت صبوحی بیار ساقی جام
  2. شمارهٔ ۱۷۴در میان موج بحری بیکران افتاده‌ام
  3. شمارهٔ ۱۷۵تو آفتاب بلندی و من چنین پستم
  4. شمارهٔ ۱۷۶دوش جان را در فضای کوی جانان یافتم
  5. شمارهٔ ۱۷۷صبحدم بر بوی جانان سوی گلزار آمدم
  6. شمارهٔ ۱۷۸باز از چمن غیب برآورد صبا دم
  7. شمارهٔ ۱۷۹منم کز درت سر به راهی نکردم
  8. شمارهٔ ۱۸۰دوش می‌رفت و آه می‌کردم
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.