پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۷۳

رسید وقت صبوحی بیار ساقی جام

به یاد بزم صبوحی کشان دُرد آشام

به طرفِ باغ برآرای بزم چون فردوس

که باد صبح ز فردوس می دهد پیغام

بر آتش دل ما ریز آبِ چون آتش

که کار سوختگان پخته گردد از می خام

بیار باده که ارباب ذوق را به صبوح

گشایشی نشود جز ز پیر خلوت جام

مقام عشق مگو با خرد که ره نبرد

درون بزمگه خاصّ و عام کالانعام

مقام عالی اگر جویی از خرابی جوی

که ما به کوی خرابات یافتیم مقام

من از ملامت مردم ندارم اندیشه

مراد چون نتوان یافت از ملال و ملام

کسی که کام دل از زمانه می خواهد

همین که باده به کامش رسد رسید به کام

دل جلال به زنجیر عشق دربند است

که کی خلاص شود مرغ بال بسته به دام

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۷۵تو آفتاب بلندی و من چنین پستم
  2. شمارهٔ ۱۷۶دوش جان را در فضای کوی جانان یافتم
  3. شمارهٔ ۱۷۷صبحدم بر بوی جانان سوی گلزار آمدم
  4. شمارهٔ ۱۷۸باز از چمن غیب برآورد صبا دم
  5. شمارهٔ ۱۷۹منم کز درت سر به راهی نکردم
  6. شمارهٔ ۱۸۰دوش می‌رفت و آه می‌کردم
  7. شمارهٔ ۱۸۱در آرزوی وصالت اگرچه با غم و دردم
  8. شمارهٔ ۱۸۲در ره کعبه مقصود و بیابان حرم
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.