پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۷۴

در میان موج بحری بیکران افتاده‌ام

موج بحر بیکران را در میان افتاده‌ام

منزلم بالای نُه چرخ است و من بر سطح خاک

زان همی‌نالم که از نُه نردبان افتاده‌ام

با همه رنج و بلایی در میان بنشسته‌ام

وز همه کام و مرادی بر کران افتاده‌ام

طایر قدسم ولی با خاکیان بنشسته‌ام

گوهری پاکم ولی در خاکدان افتاده‌ام

چون زمین سفلی نِیَم اصلم ز خاک سفله نیست

گوهری علوی منم کز آسمان افتاده‌ام

از ضعیفی در نمی‌یابم وجود خویش را

بلکه از هستی خویش اندر گمان افتاده‌ام

هرکه را جانی‌ست با جانانی اندر خلوتی‌ست

این مذلّت بین که من بر آستان افتاده‌ام

از مذلّت روز و شب با خاک راهم هم‌رکیب

گرچه با گردون به همّت هم‌عنان افتاده‌ام

خلق گویندم که در هجران چه می‌نالی جلال!

بلبلی مستم که دور از گلستان افتاده‌ام

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۷۶دوش جان را در فضای کوی جانان یافتم
  2. شمارهٔ ۱۷۷صبحدم بر بوی جانان سوی گلزار آمدم
  3. شمارهٔ ۱۷۸باز از چمن غیب برآورد صبا دم
  4. شمارهٔ ۱۷۹منم کز درت سر به راهی نکردم
  5. شمارهٔ ۱۸۰دوش می‌رفت و آه می‌کردم
  6. شمارهٔ ۱۸۱در آرزوی وصالت اگرچه با غم و دردم
  7. شمارهٔ ۱۸۲در ره کعبه مقصود و بیابان حرم
  8. شمارهٔ ۱۸۳وقت است که در بر رخ اغیار ببندم
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.