پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۶۷

غلغل میخوارگان و غلغله چنگ

طرفه نماید به طرف باغ شباهنگ

اختر شادی چو در قدح بدرخشد

غم نتواند قدم نهاد به فرسنگ

باده گساران نمی دهند مَی از دست

پرده سرایان نمی نهند دف از چنگ

همچو به دور گل است ناله بلبل

باده که در گردش است و غلغله چنگ

لاله تو گویی ز شاخ سرو شکفته است

بر کف ساقی سرو قد مَی گلرنگ

بر گل رعنا نظاره کن که ببینی

چهره گل چهر و رنگ گونه اورنگ

سرکشد از غنچه سرو راست نیاید

صحبت آزادگان و مردم دلتنگ

آتش جان من است بر دل جانان

لاله حمرا که سر برآورد از سنگ

ننگ بود کز جلال نام بر آید

مردم اوباش را ز نام بود ننگ

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۶۹ز بس که در نظر آمد مرا خیال خیال
  2. شمارهٔ ۱۷۰دامن کشان رسید سوی جویبار گل
  3. شمارهٔ ۱۷۱دور نشاط آمد و دوران گل
  4. شمارهٔ ۱۷۲ای به ما نزدیک همچون جان و دور از ما چو دل
  5. شمارهٔ ۱۷۳رسید وقت صبوحی بیار ساقی جام
  6. شمارهٔ ۱۷۴در میان موج بحری بیکران افتاده‌ام
  7. شمارهٔ ۱۷۵تو آفتاب بلندی و من چنین پستم
  8. شمارهٔ ۱۷۶دوش جان را در فضای کوی جانان یافتم
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.