پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۶۶

ای ز دوری رخت جامه صبرم شده چاک

شخص عقلم شده در چنگ هوای تو هلاک

در دو عالم اگرم هیچ نباشد سهل است

چون تو هستی اگرم هیچ دگر نیست چه باک

ماه دیگر ز خجالت نزند خرگه حسن

کز فروغ رخ تو خیمه زند بر افلاک

دست از دامن عشق تو ندارم هرگز

ور زند دست اجل دامن عمرم را چاک

طرب و عشق نیامد ز من این هر دو برفت

که مرا بود دلی خسته و جانی غمناک

بر محک غم عشقت همه دلها قلبند

زان که یک دل چو دل خویش نمی بینم پاک

آه کاندر دل شوریده چه حسرت ماند

گر برد آرزوی روی تو با خویش به خاک

چون ز خورشید رخت چشم خرد حیران ماند

کی تواند که کند دیده ز همّت ادراک

کرد از غیر تو خالی دل پردرد جلال

بر گذرگاه تو حاشا که بماند خاشاک

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۶۸اگرچه روز و شبم با تو در خیال خیال
  2. شمارهٔ ۱۶۹ز بس که در نظر آمد مرا خیال خیال
  3. شمارهٔ ۱۷۰دامن کشان رسید سوی جویبار گل
  4. شمارهٔ ۱۷۱دور نشاط آمد و دوران گل
  5. شمارهٔ ۱۷۲ای به ما نزدیک همچون جان و دور از ما چو دل
  6. شمارهٔ ۱۷۳رسید وقت صبوحی بیار ساقی جام
  7. شمارهٔ ۱۷۴در میان موج بحری بیکران افتاده‌ام
  8. شمارهٔ ۱۷۵تو آفتاب بلندی و من چنین پستم
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.