پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۶۵

مدّعی در عشق او گر طعنه زد بر من چه باک

طالبان دوست را از طعنه دشمن چه باک

دل سیاهی را که دارد جامه پاک از طعنه نیست

لاله را از ده زبانی کردن سوسن چه باک

عاشقان را هر دو عالم گرد خاطر گو مگرد

گر نگردد شمع را پروانه پیرامن چه باک

دشمنان و دوستان کردند بر من پشت، لیک

گر بود روی عنایت دوست را با من چه باک

یار در دل دارم و بر دوختم ز اغیار چشم

خانه پرنور است اگر تاریک شد روزن چه باک

چون سلامت ترک کردیم از ملامت باک نیست

هر که را در دیده پیکان است از سوزن چه باک

من که در باطن چو غنچه مهر دارم سر به مُهر

گر به ظاهر می درم بر خویش پیراهن چه باک

آنکه فردای قیامت دامنش خواهم گرفت

گر بود خون مَنش امروز در گردن چه باک

در میان ما و او پیوند جانی رفته است

جان اگر عزم جدایی می کند از تن چه باک

پاک خون دل ز راه دیده بر دامن چکید

چون دلم شد پاک اگر آلوده شد دامن چه باک

گر جلال از گنج وصلش یافت مقصودی چه شد

خوشه‌چینی خوشه‌ای گر بُرد از خرمن چه باک

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۶۷غلغل میخوارگان و غلغله چنگ
  2. شمارهٔ ۱۶۸اگرچه روز و شبم با تو در خیال خیال
  3. شمارهٔ ۱۶۹ز بس که در نظر آمد مرا خیال خیال
  4. شمارهٔ ۱۷۰دامن کشان رسید سوی جویبار گل
  5. شمارهٔ ۱۷۱دور نشاط آمد و دوران گل
  6. شمارهٔ ۱۷۲ای به ما نزدیک همچون جان و دور از ما چو دل
  7. شمارهٔ ۱۷۳رسید وقت صبوحی بیار ساقی جام
  8. شمارهٔ ۱۷۴در میان موج بحری بیکران افتاده‌ام
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.